معنی قنوع
4 بازدید
[ قَ ] (ع ص) خورسند بسندکار به بهرهٔ خود. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِ) نشیب و پستی. || بلند و بلندی. از اضداد است. (منتهی الارب).[ قُ ] (ع مص) مایل گردیدن شتر بسوی خوابگاه و پیش اهل خود آمدن. || از چراگاه ترش گیاه بسوی شیرین گیاه آمدن. || به بلندی برآمدن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || بلند شدن پستان گوسفند و نبودن تصوب در آن. (منتهی الارب). || سؤال و تذلل کردن. (از اقرب الموارد). || خواستن و خوارمندی و نیاز نمودن در سؤال. || خورسند بودن بدانچه قسمت باشد. و این از لغات اضداد است. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «قنوع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر