معنی قنوط
6 بازدید
[ قُ ] (ع مص) مأیوس و ناامید شدن. (از اقرب الموارد). نومید شدن. (منتهی الارب) (ترجمان عادل ترتیب جرجانی). قَنَط. قَناطة. (اقرب الموارد). || (اِمص) ناامیدی. نومیدی. نمیدی. حرمان. یأس. (یادداشت مؤلف).[ قَ ] (ع ص) نومید. قانط. قَنِط. (اقرب الموارد): {/Bوَ إِنْ مَسَّهُ اَلشَّرُّ فَیَؤُسٌ قَنُوطٌ. ۷-۱۲۴۱:۴۹/}(قرآن ۴۱/۴۹).
کلمات همقافیه با «قنوط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وط» برای سرودن شعر