معنی قنود
6 بازدید
[ قُ ] (ع اِ) جِ قند. (اقرب الموارد). رجوع به قند شود.[ قُ ] (اِ) کسی را گویند که در کار و گفتار غره شود و دلیر گردد. (برهان). مصحف فنود. و در جهانگیری فقط فنود ذکر شده. (حاشیهٔ برهان چ معین).
کلمات همقافیه با «قنود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر