معنی قنوج
5 بازدید
[ قَ نْ نو / قِ نْ نو ] (اِخ) منتهی الارب آن را بکسر قاف و فتح نون ضبط کرده و گوید: شهری است. محمودبن سبکتگین آن را گشود. (از معجم البلدان) (آنندراج). در ناحیهٔ فرخ آباد در ۵۰میلی رود گنگ واقع است. (تلخیص از بریتانیکا): یکی گفت این شاه روم است و هند ز قنوج تا پیش دریای سند. فردوسی (مقدمهٔ شاهنامه چ دبیرسیاقی). چون قصد کنی فتوح قنوج ملت ز تو شادمان ببینم.خاقانی. ز قنوج تا قلزم و قیروان چو میغی روان بود تیغم روان.نظامی. به قنوج خواهم شدن سوی فور خدا یار بادم در این راه دور.نظامی.
کلمات همقافیه با «قنوج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وج» برای سرودن شعر