معنی قنوء
6 بازدید
[ قُ ] (ع مص) سخت سرخ شدن. || کشتن کسی را یا برانگیختن کسی را بر قتل. || در دباغ انداخته شدن پوست. || مردن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || فاسد شدن. (از اقرب الموارد). تباه گردیدن پوست. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قنوء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وء» برای سرودن شعر