معنی قنو
6 بازدید
[ قَ نْ وْ ] (ع مص) ورزیدن و فراهم آوردن. (منتهی الارب) (آنندراج). جمع کردن و کسب کردن و گرفتن آن را برای خود نه برای تجارت. (اقرب الموارد). || گرفتن بز را برای دوشیدن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). || آفریدن. || لازم گرفتن حیا را. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). پردگی و خانه نشین کردن دختر را. (منتهی الارب) و گویند قُنیَت الجاریة مجهولاً، به معنی بازداشته شدن از بازی و مستور شدن در خانه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ قُ نُ وو ] (ع اِ) سیاهی. (منتهی الارب). سواد. (اقرب الموارد). || (مص) بمعنی قُنوان. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قنوان شود.
کلمات همقافیه با «قنو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نو» برای سرودن شعر