معنی قنقن
87 بازدید
[ قَ قَ ] (ع ص، اِ) رهنمای. (آنندراج) (منتهی الارب). دلیل راهنما. (اقرب الموارد). || صدفی است دریایی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). || کلاکموش بزرگ. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ قِ قِ ] (ع ص، اِ) راهنما و دلیل. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || آب شناس در صحراها و کاریزها. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). و در عبارت ابن بری آمده که قنقن و قُناقِن مهندسی است که آب را در زیر زمین می شناسد تا جائی که آب وجود دارد حفر شود. و این کلمه خارجی است. (اقرب الموارد). || صدفی است دریائی. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || کلاکموش بزرگ و در لسان آمده که نوعی از موشهای صحرائی است. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «قنقن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قن» برای سرودن شعر