معنی قنزعة
5 بازدید
[ قَ زَ عَ ] (ع مص) گریختن یکی از دو مرغ بعد از جنگ کردن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). گویند: قنزع الدیک؛ اذا اقتتل الدیکان فهرب احدهما. (منتهی الارب).گویند این لغتی است عامیانه و صحیح آن قوزعة است. (از اقرب الموارد).[ قَ زَ عَ ] (ع اِ) قُنزُعَة است در همهٔ معانی آن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قُنْزُعَة شود.[ قِ زِ عَ ] (ع اِ) قُنزَعَة است در همهٔ معانی آن. (اقرب الموارد). رجوع به قنزعة شود.[ قُ زُ عَ ] (ع اِ) موی گرداگرد سر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). ج، قنازع و قنزعات. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به قنذعة شود. (از اقرب الموارد). رجوع به قنذعة شود. || توک موی که بر سر کودکان گذارند یا موهای بلند برآمده و دراز. || توک موی که زنان بر سر بقدر انار پیچیده دارند. ج، قنازع. || پاره ای از زمین بی نبات. || باقیماندهٔ پر. || بن دم. || پر گردن خروس. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || سنگریزه که از گردکان بزرگ باشد. (منتهی الارب). سنگریزه که از گردو بزرگ باشد. (اقرب الموارد). || بلاء. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (ص) زن سخت کوتاه بالا. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «قنزعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر