معنی قندید
6 بازدید
[ قِ ] (ع اِ) قند. (فهرست مخزن الادویة) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). کَند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || اسپرک. (منتهی الارب) (آنندراج). الورس الجید. (اقرب الموارد). || می انگوری یا شیرهٔ انگور که در آن هرگونه بوی افزار اندازند و بپزند و حل نمایند. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (آنندراج). خمری است یا عصاره ای است که طبخ نموده و در آن افاویه طیبه داخل کرده مانند ورس و عنبر و کافور و مشک و بمعنی خلوق نیز آمده. (فهرست مخزن الادویة). || عنبر. || کافور. || مشک. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || خوشبوی است که بزعفران ترکیب دهند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). || حال مرد نیک باشد یا بد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). قندد. رجوع به قندد شود.
کلمات همقافیه با «قندید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر