معنی قنداق کردن
5 بازدید
[ قُ کَ دَ ] (مص مرکب) بستن شیرخواره را در قنداق. || بستن حولهٔ یک پارچهٔ تر پیرامون سینه و پهلو و پشت مبتلای به ذات الریه و ذات الجنب. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «قنداق کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر