معنی قنبرآباد

معنی قنبرآباد

5 بازدید
[ قَمْ بَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان افشاریه ساوجبلاغ بخش کرج شهرستان تهران، واقع در ۳۱هزارگزی باختر کرج و ۱۰هزارگزی جنوب راه شوسهٔ کرج به قزوین. آب آن از قنات و رود کردان و محصول آن غلات، بنشن، صیفی، چغندرقند، انگور و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد و از طریق قاسم آباد بزرگ ماشین میرود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ قَمْ بَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان فشافویه بخش ری شهرستان تهران، واقع در ۵۰هزارگزی جنوب باختر شهر ری و ۲۰هزارگزی جنوب خاوری راه شوسهٔ قم. موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است. سکنهٔ آن ۳۰۸ تن است. آب آن از قنات و فاضل آب کرج و محصول آن غلات، صیفی، چغندرقند و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد و از دامنهٔ آرارکوه ماشین میرود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ قَمْ بَ ] (اِخ) (امام ضامن) دهی جزء دهستان قمرود بخش مرکزی شهرستان قم، واقع در ۲۵هزارگزی شمال خاوری قم. موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است. سکنهٔ آن ۵۰ تن است. آب آن از چشمه و محصول آن غلات، دیمی، لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و گلیم و جاجیم و جوراب بافی است. راه مالرو دارد و ماشین میتوان برد. ساکنین از طایفهٔ چکینی هستند و تغییر مکان نمیدهند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ قَمْ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان میربیک بخش دلفان شهرستان خرم آباد، واقع در ۳۶هزارگزی باختر نورآباد و ۳۰هزارگزی باختر شوسهٔ خرم آباد به کرمانشاه. موقع جغرافیایی آن جلگه و سردسیر است. سکنهٔ آن ۲۴۰ تن است. آب آن از چشمه و محصول آن غلات، لبنیات، پشم و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان سیاه چادربافی است. راه مالرو دارد. ساکنین از طایفهٔ بابائی کوشه هستند و در زمستان به قشلاق میروند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ قَمْ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش جویمند حومهٔ شهرستان گناباد، در ۳هزارگزی شمال گناباد سر راه شوسهٔ عمومی تربت به گناباد. موقع جغرافیایی آن جلگه و گرمسیر است. سکنهٔ آن ۳۲۷ تن است. آب آن از قنات و محصول آن غلات، زعفران، بنشن و شغل اهالی زراعت است و راه اتومبیل رو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ قَمْ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان نقاب بخش جغتای شهرستان سبزوار. در ۳۵هزارگزی شمال خاوری جغتای و یکهزارگزی جنوب جادهٔ عمومی سبزوار. موقع جغرافیایی آن جلگه و معتدل است. سکنهٔ آن ۲۴۴ تن است. آب آن از قنات و محصول آن غلات، پنبه، کنجد و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد. از نقاب میتوان اتومبیل برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ قَمْ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان آباد بخش اسفراین شهرستان بجنورد، واقع در ۲۰هزارگزی جنوب باختری اسفراین و یکهزارگزی باختر شوسهٔ عمومی بجنورد به اسفراین. موقع جغرافیایی آن دامنه و گرمسیر است. سکنهٔ آن ۸۷ تن است. آب از قنات و محصول آن غلات، بنشن، پنبه و شغل اهالی زراعت و مالداری و قالیچه بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ قَمْ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش حومهٔ شهرستان بجنورد، واقع در ۳۰هزارگزی جنوب خاوری بجنورد و۴هزارگزی شمال خاوری مشهد به قوچان. موقع آن جلگه و معتدل است. سکنهٔ آن ۲۶۲ تن است. آب آن از قنات و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و مالداری و قالیچه بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «قنبرآباد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید