معنی قنبر
4 بازدید
[ قَمْ بَ ] (اِخ) نام ابوالشعثاء مولی بن معمر است و نام قنبر را علی علیه السلام به وی داد: امیر عاصم و عمار یاسر و مقداد صهیب و زهره و زید و قتاده و قنبر. ناصرخسرو. صد شکر که مداح شه مردانم ثابت به ثنا و ثانی حسانم اکنون نه کمینه بندهٔ فرمانم دیرینه غلام قنبر و سلمانم. حسامی واعظ (مجالس النفایس ص ۱۴۳). غلام وی اند امّت جدّ او چو قنبر علی مرتضی را غلام.سوزنی. - مولای قنبر؛ لقبی است که قصه سرایان و معرکه گیران به علی بن ابیطالب دهند. رجوع به ابوالشعثاء مولی شود.[ قَمْ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان مؤمن آباد بخش درمیان شهرستان بیرجند، واقع در ۴۳هزارگزی جنوب درمیان و ۴ هزارگزی خاور شوسهٔ بیرجند به درج. موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است. سکنهٔ آن ۱۴۴ تن است. آب آن از قنات و محصول آن غلات، لبنیات و شغل اهالی زراعت و مالداری و قالیچه بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «قنبر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بر» برای سرودن شعر