معنی قناری

معنی قناری

20 بازدید
[ قَ ] (اِ) طایری است زردرنگ خرد و خوب صورت و این معرب کانیری است که لفظ انگریزی باشد. (آنندراج). پرنده ای است از راستهٔ سبکبالان و از دستهٔ گنجشکان که به قد و اندازهٔ یک گنجشک معمولی است. پرنده ای است زیبا و خواننده، زردرنگ گاهی مخلوط با پرهای قهوه ای و سیاه. اصل این پرنده از جزایر قناری است (وجه تسمیه) و از آنجا به سایر نقاط من جمله ایران آورده شده است، امروز این پرنده در ایران بطور نسبتاً فراوان تربیت و نگهداری میشود. خواندنش بسیار دل انگیز و مطبوع است و بعد از بلبل خوش سخن ترین پرندگان محسوب میشود. تربیت و نگاهداری و صدور قناری امروز یکی از مشاغل عمدهٔ اهالی آلمان خصوصاً ولایات هارتس و تیرول میباشد و هر سال بالغ بر صدهزار قناری به انگلستان صادر می کند. جنس نر این پرنده خواننده است و جنس مادهٔ آن فقط برای جوجه کشی مورد استفاده قرار میگیرد. مادهٔ این حیوان هر دفعه پنج تخم میگذارد و مدت سیزده روز روی تخم میخوابد تا جوجه ها خارج شوند، ممکن است تا مدت بیست سال در قفس بماند و بخواند ولی اگر برای جفت گیری بکار رود بیش از چهار سال خوانندگی ندارد. قناری های وحشی از دانهٔ نباتات و سبزیها و میوه ها مخصوصاً انجیر تغذیه مینمایند ولی در غذاهای قناریهای تربیت شده باید علاوه بر دانهٔ نباتات (ارزن، تخم شاهدانه) زردهٔ تخم مرغ را نیز اضافه کنند. چغک زرد، بلبل زرد، گنجشک زرد.
[ قَ ] (اِخ) خالدات. مجمع الجزایر اسپانی در اقیانوس اطلس و به شمال غربی صحرا که ۷۲۷۳ کیلومتر مربع وسعت و ۹۴۴۴۰۰ تن سکنه دارد. عمدهٔ جزائر این مجمع الجزائر عبارتند از: قناری بزرگ ، تنه ریف ، فورته وانتورا، لانزاروت ، گومرا،پالما، و هیرو (جزیرهٔ آهن)، منطقهٔ مطبوع و خوش منظری است که آن را جزایر غنی و ثروتمند گویند. محصول آنجا شراب و زراعت درختان میوه است و دو ولایت را تشکیل می دهد که حاکم نشین آنها عبارتند از لاس پالماس ، و سانتاکروز، تنه ریف. این جزایر در سال ۱۴۰۲ م. کشف گردید. (از لاروس کوچک). رجوع به خالدات و کاناری شود.
[ قَ نْ نا ] (اِخ) عبدالرحیم بن احمد. از محدثان است. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «قناری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید