معنی قموع
6 بازدید
[ قُ ] (ع اِ) جِ قَمع بمعنی آنچه ملصق باشد در اسفل خرما و غوره و مانند آن. (اقرب الموارد). رجوع به قَمع شود.[ قَ ] (ع ص) آنکه را در بن مژه قرحه دمد یا فسادی در کنج چشم حادث شود یا رنگ گوشت کنج چشم وی سرخ یا برگشتگی پیدا کند و کم بینا شود از روانی اشک. (از منتهی الارب). رجوع به قَمَع شود.
کلمات همقافیه با «قموع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر