معنی قمری مازندرانی

معنی قمری مازندرانی

8 بازدید
[ قَ مَ یِ زَ دَ ] (اِخ) زیادبن عمر جرجانی، مکنی به ابوالقاسم شاعر و مادح شمس المعالی قابوس است. تقی اوحدی گفته که از قدماست و زمان آل سامان را دریافته. او راست: علو تختت کفو بختت فری کارت پری یارت گزین مسکن کزین مشگین فرین خوبان معین یزدان. قمری (از ترجمان البلاغه) (مجمع الفصحاء ج ۱ ص ۴۷۷). زیادبن محمد جرجانی مکنی به ابوالقاسم از سخنوران نامی و از مداحان شمس المعالی است. در قصیده ای در مدح وی می نویسد: بتی که سجده برد پیش روی او بت چین خیال او بود اندر بهشت حورالعین الف بقامت و میمش دهان و نونش زلف بنفشه جعد و برخ لاله و زنخ نسرین بزلفش اندر مشک و بمشکش اندر خم بچینش اندر تاب و بتابش اندر چین میان حلقهٔ زلفش معلق است دلم مثال آنکه میان فلک هوا و زمین ز بادهٔ لب او تلخی است عهدهٔ من روا بود که بود تلخ می به از شیرین خرد ستد ز من او چون شه از معاند جان دلم کشد ز من او چون شه از تف می کین. (لباب الالباب عوفی ج ۲ صص ۱۹ -۲۰). وی به سال ۴۰۳ هـ . ق. وفات کرد. (حواشی عروضی ص ۲۸). و رجوع به حدائق ص ۲۵، ۳۸، ۷۵، ۱۰۸، ۱۰۹ شود.

کلمات هم‌قافیه با «قمری مازندرانی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید