معنی قلوص

معنی قلوص

11 بازدید
[ قَ ] (ع ص) شتر مادهٔ جوانه یا باقیماندهٔ بر مسیر یا شتر ماده ای که نخست در سواری آمده باشد تا آنکه به شش سالگی درآید پس ناقه گردد. || شترمادهٔ بلند درازدست. || (اِ) شترمرغ ماده. || بچهٔ مادهٔ آن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || جوی آب جاری که در آن خاکروبه و کثافات ریزند و مردم شام آن را فلوط خوانند. (اقرب الموارد). || چوزه شوات. (منتهی الارب). || کنایه از دختر جوان. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || کنیزک. جاریة. فتیه: فأخذ مما اخذ قلوصاً من فتی من کنده. (معجم البلدن چ مصر در شرح کلمه حضرموت ص ۲۴۹). ج، قلائص، قُلُص (منتهی الارب) (اقرب الموارد)، قِلاص. (اقرب الموارد).
[ قُ ] (ع مص) برجستن است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): قلص الرجل؛ وثب و در لسان آمده: تدانی وانضم و در صحاح آمده: ارتفع. (اقرب الموارد). || شوریدن دل. (اقرب الموارد) (منتهی الارب): قلصت نفسه؛ غَثَتْ. (اقرب الموارد). || کم گردیدن در کشیده شدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): قلص الضل عن کذا؛ انقبض. (اقرب الموارد). || برآمدن آب در چاه و بازبستن است. || بلند شدن و برجستن آب. قلص الماء؛ ارتفع بمعنی ذهب یقال قلص الغدیر، اذا ذهب ماؤه. || فراهم آمدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): قلص القوم؛ اجتمعوا فساروا. (اقرب الموارد). || کوچ کردن و سیر نمودن قوم. (منتهی الارب). || درکشیده شدن جامه بعد از شستن است. || درهم کشیده شدن لب و درترنجیدن و برهم جستن آن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || جوان شدن و راه رفتن: قلص الغلام؛ شَبَّ و مشی. (اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «قلوص»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وص» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید