معنی قلقلی
8 بازدید
[ قِ قِ ] (ص نسبی) مدور و خرد. - کوفته قلقلی؛ کوفتهٔ خرد چندِ گردکانی که بیشتر از گوشت و نخودچی یا برنج کوفته کنند، و گاه نیز از گوشت تنها.
کلمات همقافیه با «قلقلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر