معنی قلبکار
6 بازدید
[ قَ ] (ص مرکب) سازندهٔ زر یا سیم قلب یا زری که در میانهٔ آن مس یا روی بود و بر روی آن طلا یا نقره باشد. (از آنندراج): خاقانیا ز بغداد اهل وفا چه جویی کز شهر قلب کاران این کیمیا نخیزد. خاقانی. هر کجا قلب کار دزد بود گر سیاست کنند مزد بود. میرخسرو (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «قلبکار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر