معنی قلابی
4 بازدید
[ قُ لْ لا ] (ص) مصنوع. مُزَوَّر. قلب. ساختگی. بدل. عملی. || پول قلب. (ناظم الاطباء). ناسره. || مردم دغاباز. (ناظم الاطباء). مجازاً هر مکار و دغل را گویند. (آنندراج): مژه بر هم بهشت را دیدم دور ازین زاهدان قلابی. طالب آملی (از آنندراج). || کسی که سکهٔ ناروا زند. (آنندراج): به دست بوالهوس داغی که می بینی ز عشق او زری باشد که قلابی به نام شاه میسازد. شفیع اثر (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «قلابی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر