معنی واژه قفع
5 بازدید
[ قَ ] (ع اِ) سپری است چوبین که مردم در وقت جنگ در پس آن به قلعه درآیند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ قَ ] (ع مص) زدن انگشتان را به انگشت زنه. || بازداشتن کسی را از چیزی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ قَ فَ ] (ع مص) در هم کشیده شدن گوش و دست و پای و جز آن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به قفعاء شود. || کوتاه شدن دنب میش. (اقرب الموارد). || (اِمص) تنگی. (منتهی الارب). ضیق. (اقرب الموارد). || (اِ) رنج. (منتهی الارب). نَصَب. (اقرب الموارد).[ قُ ] (ع ص، اِ) جِ اَقْفَع. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به اقفع شود.