معنی قعفزة
5 بازدید
[ قَ فَ زَ ] (ع مص) هر دو زانو و ران را به هم چسبانیدن و دستها گرد زانو حلقه کرده نشستن همچو کسی که به کاری فکر و اهتمام دارد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || به سخن ارادهٔ دفع کسی کردن از خود. (منتهی الارب). گویند: قعفز له الکلام؛ اراد دفعه عن نفسه بتهدید. (اقرب الموارد). || به گام تنگ و کوتاه رفتن. (منتهی الارب). گویند. قعفز فی المشی؛ مشی مشیاً ضیقاً. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «قعفزة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زة» برای سرودن شعر