معنی قعف
5 بازدید
[ قَ عَ ] (ع اِ) کوههای خرد که برخی بر برخی دیگر قرار دارد. (اقرب الموارد). کوه خرد بر همدیگر خاصه. (منتهی الارب).[ قَ ] (ع مص) از بیخ برکندن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). گویند: قعف النخلة؛ استأصلها. (اقرب الموارد). || خوردن آنچه در آوند است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || برکندن خاک از پای خود از سخت پاسپردگی. (منتهی الارب). گویند: قعف فلان التراب؛ اجترفه بقوائمه من شدة الوطء. (اقرب الموارد). || کاویدن باران روی زمین را و بردن سنگریزه را از آن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). گویند: قعف المطر الحجارة؛ اخذها بشدته و جرفها عن وجه الارض. (اقرب الموارد).[ قَ عَ ] (ع مص) از بیخ برافتادن یا از پای برافتادن دیوار. فعل آن از باب سمع است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «قعف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عف» برای سرودن شعر