معنی قعز
8 بازدید
[ قَ ] (ع مص) پر کردن: قعز الاناء قعزاً؛ پر کرد خنور را از شراب و جز آن. || نیک نوشیدن و نگذاردن چیزی را: قعز ما فی الاناء؛ نیک نوشید و نگذارد چیزی را. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قعز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عز» برای سرودن شعر