معنی قعدد
7 بازدید
[ قُ دُ ] (ع ص) رجل قعدد؛ مرد قریب پدران به جانب جد اکبر. (منتهی الارب). القریب الآباء من الجد الاعلی. (اقرب الموارد). || بعید پدران به جانب جد اکبر. از لغات اضداد است. (منتهی الارب). البعیدالآباء منه (ضد). (اقرب الموارد). || مرد بددل ناکس بازایستاده از مکارم اخلاق خوار و حقیر. (منتهی الارب). الجبان اللئیم القاعد عن المکارم. (اقرب الموارد). || گمنام. (منتهی الارب). الخامل. (اقرب الموارد).[ قُ دَ ] (ع ص) مرد قریب پدران به جانب جد اکبر. || مرد بعید پدران به جانب جد اکبر. از اضداد است. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). رجوع به قُعْدُد شود.[ قُ دُ ] (اِخ) عبدالصمدبن علی بن عبداللََّه بن عباس. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «قعدد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دد» برای سرودن شعر