معنی قطیفی
5 بازدید
[ قَ ] (ص نسبی) نسبت است به قطیف. (اللباب). رجوع به قطیف شود.[ قَ ] (اِخ) ابراهیم بن سلیمان حلی نجفی، مکنی به ابواسماعیل. از فقهاء و مجتهدان و محدثان امامی قرن ۱۱ هجری و معاصر با شاه طهماسب صفوی است (۹۳۰-۹۸۴ هـ . ق.). وی از مشایخ اجازهٔ بسیاری از علمای عصر خود بوده و با معاصر خود محقق کرکی مناظراتی داشته و چند رساله در مسائل فقهیه که مورد مشاجره و مناظره بوده است، نگاشته است. او راست: ۱- اثبات الفرقة الناجیة. ۲- الاربعون حدیثاً. ۳- الامالی. ۴- ایضاح النافع در شرح مختصر نافع. ۵- حاشیهٔ الفیهٔ شهید اول. ۶- حاشیهٔ شرایع محقق. سال وفاتش به دست نیامد. (روضات الجنات) (نامهٔ دانشوران) (الذریعه) (ریحانة الادب ج ۳ ص ۳۱۴).[ قَ ] (اِخ) احمدبن صالح بحرانی .از علمای امامیهٔ اوایل قرن چهاردهم هجری و از شاگردان شیخ مرتضی انصاری است. او راست: ۱- التحفة الاحمدیة. ۲- دیوان اشعار، این کتاب چاپ شده است. وی به سال ۱۳۱۵ هـ . ق. در شصت وپنج سالگی در بحرین درگذشت. (الذریعه ج ۳ ص ۴۱۱) (ریحانة الادب ج ۳ ص ۳۱۴).[ قَ ] (اِخ) علی بن حسن بن علی بن سلیمان بن احمد بحرانی. از دانشمندان و از شاگردان شیخ احمد قطیفی است: او راست: ۱- انوار البدرین و مطلع النیرین فی تراجم علماء الاحساء و القطیف و البحرین. ۲- التوحید. وی به سال ۱۳۴۰ هـ . ق. درگذشت. (الذریعه ج ۴ ص ۴۸۰) (ریحانة الادب ج ۳ ص ۳۱۴).
کلمات همقافیه با «قطیفی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فی» برای سرودن شعر