معنی قطوع
12 بازدید
[ قَ ] (ع ص) ناقة قطوع؛ ناقه ای که شیرش زود سپری گردد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || بُرنده : صحبتی باشد چو شمشیر قطوع همچو وی در بوستان و در زروع.مولوی.[ قُ ] (ع مص) گذشتن و عبور کردن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب): قطع النهر قطعاً و قطوعاً؛ عبره. (اقرب الموارد). رجوع به قَطْع شود. || بریده و سپری شدن و منقطع گشتن، یا کم شدن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). گویند: قطع ماء الرکیةِ قطوعاً و قطاعاً [ قِ / قَ ] ؛ انقطع و ذهب، او قلّ. (اقرب الموارد). || از سردسیر به گرمسیر رفتن یا برعکس: قطع الطیر قطوعاً و قطاعاً [ قَ / قِ ] . (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ قُ ] (ع اِ) جِ قِطْع. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قِطع شود. || (اصطلاح هندسه) مجموع نقاط حقیقی یا موهومی صفحه ای که مختصاتشان نسبت به دو محور واقع در همان صفحه در معادلهٔ درجهٔ دوم + xD۲ +۲yc +yxB۲ +۲xA MMM(y،x)F ۰ MMMF +yE۲ صدق کند، منحنیات درجهٔ دوم یا مخروطات نامیده میشوند. (هندسهٔ تحلیلی تألیف وحدتی ص ۱۵۸). این معادله درمورد بیضی (قطع ناقص)، هذلولی (قطع زاید)، سهمی (قطع مکافی) و دایره و دو خط متقاطع و بسیاری از حالات دیگر صدق میکند و جمعاً خم های درجهٔ دومی را تشکیل میدهند و عبارتند از مقاطع مختلف یک مخروط دوار، و از این جهت آنها را مقاطع مخروطی مینامند. این مقاطع را با عبارت زیر میتوان تعریف کرد: ۱- هر مقطع مخروطی عبارت است از مکان هندسی نقاط که نسبت فواصل آنها از نقطه و خط ثابتی (کانون و خط هادی) مقدار ثابتی باشد. ۲- هر مقطع مخروطی عبارت است از مکان هندسی مرکزهای دوایری که همواره از نقطهٔ ثابتی گذشته و بر دایره یا خط ثابتی (هادی) مماس باشد. رجوع به هندسهٔ علمی و عملی تألیف رضا ص ۱۳۹ شود.
کلمات همقافیه با «قطوع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر