معنی قطرانی
8 بازدید
[ قَ ] (ص نسبی) نسبت است به قطران فروش. (اللباب). رجوع به قَطران (ع اِ) شود. || نوعی است از درهمی. (آنندراج).[ قَ ] (اِخ) دهی از دهستان پوزی بخش شادگان شهرستان خرم شهر واقع در ۲۳ هزارگزی شمال خاوری شادگان و ۳ هزارگزی جنوب راه ارابه رو شادگان به ایستگاه گرگر. موقع جغرافیایی آن دشت و هوای آن گرم و سکنهٔ آن ۶۰۰ تن است. آب آن از رودخانهٔ جراحی و محصول آن خرما، غلات و شغل اهالی زراعت و حشم داری است. راه در تابستان اتومبیل رو است. ساکنان از طایفهٔ دریس هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ قَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان آسیاب هندیجان شهرستان خرمشهر واقع در ۶۱ هزارگزی شمال باختری هندیجان و ۳ هزارگزی باختر راه زمستانی بهبهان به خلف آباد. سکنهٔ آن ۲۰ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ قَ ] (اِخ) حمدان بن موسی بن جنید وراق جرجانی، مکنی به ابوعبدالرحمان. از راویان است. وی از ابراهیم بن موسی عصار روایت کند. (اللباب).
کلمات همقافیه با «قطرانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر