معنی قطاة
5 بازدید
[ قَ ] (ع اِ) سرین. (منتهی الارب). عجز. (اقرب الموارد). || مابین هر دو ران. (منتهی الارب). مابین الورکین. (اقرب الموارد). || جای نشستن ردیف از ستور. (منتهی الارب). مقعد الردیف من الدابة. تقول: رکبت قطاة الفرس. (اقرب الموارد). || مرغی است که سنگخوار نامند. (منتهی الارب). پرنده ای است به شکل کبوتر که آواز آن قطاقطا است، و گاهی به جهت مشابهت آن را کبوتر خوانند و آن بر دو نوع است: جونی و گذری. جمع آن قطا و قَطَوات است و گاهی قَطَیات گویند.
کلمات همقافیه با «قطاة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اة» برای سرودن شعر