معنی واژه قصعة
5 بازدید
[ قُ عَ ] (ع اِ) غلاف نرهٔ کودک فراخ چندان که حشفهٔ او بیرون برآید. ج، قُصَع. (منتهی الارب). || سوراخ کلاکموش که بدان اندرون درآید. رجوع به قاصعاء و قصاعة شود.[ قُ صَ عَ ] (ع اِ) سوراخ کلاکموش که بدان درون خانه درآید. (منتهی الارب). رجوع به قُصَعاء و قُصَیعاء و قُصاعة و قاصعاء شود.[ قَ صِ عَ ] (ع ص) مؤنث قصع. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به قَصِع شود.[ قَ عَ ] (ع اِ) کاسه. (المعرب جوالیقی) (منتهی الارب). برخی گویند این کلمه فارسی است که معرب شده، و اصل آن کاسه است. (المعرب جوالیقی ص ۲۷۴) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). ج، قصعات، قِصَع، قِصاع. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).