معنی قصع

معنی واژه قصع

6 بازدید
[ قُ صَ ] (ع اِ) جِ قُصْعة. (منتهی الارب). رجوع به قُصْعة شود.
[ قَ صِ ] (ع ص) ریزه و خرد: غلام قَصِع؛ کودک ریزهٔ خرد. (منتهی الارب). بطی ءالشّباب. (اقرب الموارد).
[ قَ صَ ] (ع مص) خرده ریزه برآمدن و کلان نشدن. (منتهی الارب). || جوانی را در درنگی انداختن. (اقرب الموارد).
[ قَ ] (ع مص) فروبردن جرعهٔ آب را. || فروبردن نشخوار یا خائیدن آن یا برآوردن نشخوار از شکم و هنوز نخائیدن یا پر کردن دهن را از آن یا نیکو و نرم خائیدن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب): قصعت الناقة بجرتها؛ ردتها الی جوفها. و قیل مضغتها و قیل هو بعد الدسع ای دفعها راجعة الی فمها و قیل المضغ و قیل هو ان تملأ بها فاها و قیل شدة المضغ. (اقرب الموارد). || لازم گرفتن خانه را. || تسکین دادن و فرونشانیدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد): قصع الماء عطشه؛ سکنه. (اقرب الموارد). || پر شدن جراحت از خون و درخشیدن و نمایان گردیدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). گویند: قصع الجراح بالدم؛ شرق به و امتلَأَ. (اقرب الموارد). || قصع قمله؛ کُشت شپش را میان دو ناخن. || تحقیر کردن و خوار داشتن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || زدن به کف. (اقرب الموارد): قصع الغلام او هامَتَهُ؛ ضرب ببسط کفه علی رأسه. (اقرب الموارد). || جوان نگرداندن و خرد و ریزه داشتن. (منتهی الارب): قصع اللََّه شبابه؛ دعای بد است، یعنی جوان نگرداند او را، یعنی خرد و ریزه دارد و جوانی در درنگی اندازد.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید