معنی قصة
12 بازدید
[ قِ صْ صَ ] (ع اِ) گچ. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قَصّة شود. || حال. (منتهی الارب). || خبر. (منتهی الارب). شان. (اقرب الموارد). || کار. (منتهی الارب). || حدیث. داستانی که نوشته شود. ج، قِصَص، و اقاصیص. (اقرب الموارد). || گزارش. || سرگذشت. (آنندراج). و با لفظ پرداختن و کردن و دادن و برداشتن و پیمودن و خواندن و ریختن مستعمل است. (آنندراج): زاهدا با من بپیما قصهٔ پیمان که من از پی پیمانه ای صد عهد و پیمان بشکنم. سلمان (از آنندراج). نماز شام غریبان چو گریه آغازم به گریه های غریبانه قصه پردازم.حافظ. قصهٔ درد تو بر اهل جنون میریزم عشق میگویم و خون بر سر خون میریزم. ملا شانی تکلو (از آنندراج). به شاه جهان قصه برداشتند که ترکان چنین رایت افراشتند. نظامی (از آنندراج). بخندید صراف آزادمرد وز آمیزش زر بدو قصه کرد. نظامی (از آنندراج). کار چو بی رونقی از نور برد قصه به دستوری دستور برد.نظامی. کیست کو را ز ما خبر گوید شاه را قصهٔ گدای دهد. میرخسرو (از آنندراج). ارسطوی بیداردل را بخواند وزین در بسی قصه با او براند.نظامی.[ قُ صْ صَ ] (ع اِ) موی پیشانی. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). ج، قُصَص، قِصاص. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ قَ صْ صَ ] (ع اِ) گچ. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). جصة. (اقرب الموارد). و این لغت مردم مجانه است. (اقرب الموارد). در حدیث آمده است: الحائض لاتغتسل حتی تری القصة البیضاء؛ ای حتی تخرج الخرقة التی تختشی بها کأنها قصة لایخالطها صفرة. (منتهی الارب). ج، قِصاص. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «قصة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صة» برای سرودن شعر