معنی قصبی
5 بازدید
[ قَ صَ بی ی ] (ع اِ) یکی قَصَب، و آن جامه های نازک و نرم کتانی است. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قصب شود.[ قَ صَ ] (ص نسبی) نسبت است به قصب. (لباب الانساب). رجوع به قصب شود.[ قَ صَ ] (اِخ) عمران بن ابوعطاء واسطی، مکنی به ابوحمزه. از محدثان است. وی از ابن عباس و ابن حنیفه و دیگران روایت دارد و از او ثوری و شعبه و هشیم و جز ایشان روایت کنند. (لباب الانساب).[ قَ صَ ] (اِخ) محمدبن حنیفةبن ماهان واسطی، مکنی به ابوحنیفه. از محدثان است. وی به بغداد سکونت کرد و در آنجا از عم خود احمدبن محمد و خالد سمتی و دیگران حدیث گفت و از او محمدبن مخلد و ابوبکر شافعی روایت دارند. او در حدیث قوی نبوده است. (لباب الانساب).
کلمات همقافیه با «قصبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر