معنی قصبه
5 بازدید
[ قَ صَ بِ ] (اِخ) دهی جزء بخش شهریار شهرستان تهران واقع در ۶ هزارگزی جنوب باختر علیشاه عوض. این ده در جلگه قرار گرفته و هوائی معتدل دارد. سکنهٔ آن ۲۹۹ تن است. آب آن از قنات و محصول آن غلات و چغندر و انگور و سیب و شغل اهالی زراعت است. راه مالرو دارد، و از طریق کهتر و حصارریزک می توان ماشین برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).[ قَ صَ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان گاوکان بخش جبال بارز شهرستان جیرفت واقع در ۶۹۰۰۰ گزی جنوب خاوری راه مالرو مسکون و ۱۵۰۰۰ گزی جنوب راه مالرو مسکون به کروک. موقع جغرافیایی آن کوهستانی و سردسیر. سکنهٔ آن ۱۵۰ تن است. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان پارچه بافی است. راه مالرو دارد. ساکنین از طایفهٔ امجزی هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «قصبه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر