معنی قصاقص
5 بازدید
[ قُ قِ ] (ع اِ) اعلی. (اقرب الموارد): قصاقصا الورکین؛ اعلاهما. (اقرب الموارد) (از لسان). || (ص) درشت اندام. (اقرب الموارد) (منتهی الارب): جمل قصاقص؛ شتر بزرگ زورآور. (منتهی الارب). || پستک و کوتاه بالا و قصیر. || اسد قصاقص؛ شیر که دندان بر هم ساید به خشم چنانکه آواز آید از وی. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || حیة قصاقص؛ مار خبیث و تباه کار. (منتهی الارب).[ قَ قِ ] (ع اِ) جِ قُصاقِص. جمع مکسر است. (منتهی الارب). رجوع به قُصاقِص شود.
کلمات همقافیه با «قصاقص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قص» برای سرودن شعر