معنی قصا
6 بازدید
[ قَ ] (ع اِ) پیشگاه فراخ سرای. (منتهی الارب). فناء الدار. (اقرب الموارد). || نسب دور و بعید. || کرانه و ناحیه. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). ناحیت. (مهذب الاسماء). || بریدگی اندک در گوش شتر و گوسفند. || (اِمص) دوری. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). گویند: حطنی القصا؛ ای تباعد عنی. (اقرب الموارد).[ قُ ] (ع ص، اِ) گویا جمع اقصی است، چون صُفَر جِ اصفر و اُخَر جِ آخر. (معجم البلدان).[ قُ ] (اِخ) نام پشته ای است در یمن. (معجم البلدان).[ قَ صَنْ ] (ع مص) دور گردیدن. || کرانه گزیدن. قصو. قصاء. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به قصاء و قصو شود.
کلمات همقافیه با «قصا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صا» برای سرودن شعر