معنی قشیش
11 بازدید
[ قَ ] (ع اِ) افتاده و تراشهٔ چیزی. (منتهی الارب). لقاطة. (اقرب الموارد). رجوع به قشاش شود. || آواز پوست مار که برخی از آن با برخی دیگر ساید. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «قشیش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر