معنی قشعم

معنی قشعم

6 بازدید
[ قَ عَ ] (ع ص) کلانسال از مرد و کرکس. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). مرد پیر و کرکس پیر. ج، قشاعم. (مهذب الاسماء). || سطبر درشت. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || (اِ) شیر بیشه. (منتهی الارب). اسد. (اقرب الموارد).
[ قَ عَ ] (ع اِ) (ام...) جنگ و کارزار. || مرگ. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و به همین معنی است این گفته: «الی حیث القت رحلها ام قشعم». و گویند این کنیهٔ شتری است که در سیر خود به آتش فراوان برخورد کرد و رمید و پا به فرار گذاشت و رحل خود را در آتش افکند، و این مثل شد که دربارهٔ رونده ای که برای وی بدی میخواهند، میگویند و کنایه از رفتن وی بسوی آتش است. (اقرب الموارد). || بلا و سختی. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || کفتار. (منتهی الارب). ضبع. (اقرب الموارد). || تننده. (منتهی الارب). عنکبوت. (اقرب الموارد). || بچهٔ عنکبوت. (مهذب الاسماء). || فراهم آمدنگاه خاک مور. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).
[ قَ عَ / قِ عَ م م ] (اِخ) لقب ربیعةبن نزار است. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «قشعم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «عم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید