معنی قشعریرة
6 بازدید
[ قُ شَ رَ ] (ع اِمص) چنده. لرزه. لرز. فراخه و فسره. (از منتهی الارب). گویند: اخذته القشعریرة؛ یعنی فراخه گرفت او را. (منتهی الارب). فراشا. (ناظم الاطباء) (رشیدی) (السامی) (بحر الجواهر) (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || در نظر پزشکان سرماخوردگی کمی است که پیش از تب نوبه ای که در هنگام ظهر رفت وآمد میکند، عارض میشود. (از اقرب الموارد). || برخاستن موی بر اندام. (غیاث اللغات). ناگاه مو بر بدن خاستن از دیدن یا از تصور مکروه. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «قشعریرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر