معنی قشرة
6 بازدید
[ قِ رَ ] (ع اِ) جلد. (فهرست مخزن الادویه). پوست درخت و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج). قشر. و قشرة اخص از قشر است. (اقرب الموارد). || (ص) گوسفند خرد گرداندام گویی گوی چوگان است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (اِ) جامه ای که پوشند: خرج فی قشرتین؛ ثوبین. (اقرب الموارد). || قسمی از سلیخه است. (فهرست مخزن الادویه).[ قُ شَ رَ ] (ع اِ) باران که روی زمین را رندد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به قُشْره شود. || (ص) مشؤوم. (اقرب الموارد). بدفال و نامبارک. (منتهی الارب).[ قُ رَ ] (ع اِ) باران که روی زمین را رندد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به قُشَرة شود.
کلمات همقافیه با «قشرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر