معنی قشة
5 بازدید
[ قِ شْ شَ ] (ع اِ) کپی ماده یا بچهٔ مادهٔ آن. (منتهی الارب). بوزینه یا بچهٔ مادهٔ آن. (از اقرب الموارد). و در مثل گویند: اکیس من قِشّة. (منتهی الارب). || کودک و دختر ریزه اندام. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || کرمکی است شبیه خبزدوک. (منتهی الارب). جنبندهٔ کوچکی است چون سوسک. (از اقرب الموارد). || پشم پارهٔ مانند قطران مستعمل و افتاده. (منتهی الارب). صوفة القطران الملقاة بعد استعمالها. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «قشة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شة» برای سرودن شعر