معنی قشاوة
6 بازدید
[ قَ وَ ] (معرب، اِ) معرب کجاوه. (رحلهٔ ابن جبیر). و لهم ایضاً فی مراکبهم علی الابل قباب تظلهم بدیةالمنظر، عجیبةالشکل، قد نصبت علی محامل من الاعواد یسمونها القشاوات و هی کالتوابیت المجوفة هی لرکابها کالامهدة للاطفال. (رحلهٔ ابن جبیر). ج، قشاوات.[ قُ وَ ] (ع اِ) بندآب دراز بر زمین. (منتهی الارب). بندروغ دراز و پشتهٔ دراز. (ناظم الاطباء). المسناة المستطیلة فی الارض. (اقرب الموارد).[ قُ وَ ] (اِخ) آبکی است به نجد. (منتهی الارب).[ قُ وَ ] (اِخ) جایی است در قسمتهای بالای نجد، و با وقعه ای از وقایع عرب مربوط میباشد. (از معجم البلدان). (یوم...) جنگی است مر بنی شیبان را بر سلیطبن یربوع، و آن را یوم نعف سویقة نامند. جریر دربارهٔ آن گوید: بئس الفوارس یوم نعف سویقة و الخیل علویة علی بسطام. (از مجمع الامثال میدانی).
کلمات همقافیه با «قشاوة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وة» برای سرودن شعر