معنی قسطلانیة
6 بازدید
[ قَ طَ نی یَ ] (ع اِ) قوس قزح. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به قسطلان و قسطلانی شود. || سرخی شفق. (منتهی الارب). حمرهٔ شفق. || (ص نسبی) جامهٔ سرخ منسوب به بافنده ای به نام قسطلان، یا منسوب به قسطله که شهری است در اندلس. || (اِ) کثرت غبار. گویند: غشیتهم قسطلانیة. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «قسطلانیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر