معنی قسطلانی
5 بازدید
[ قَ طَ نی ی ] (ع اِ) قوس قزح. (اقرب الموارد). رجوع به قسطلانیة شود.[ قَ طَ ] (ص نسبی) به حسب ظاهر نسبت است به قسطلان، لکن موضع یا قبیله یا چیز دیگر قسطلان نام به نظر نرسید و دور نیست که لفظ قسطلانی به قسطل یا قسطلة منسوب باشد. (ریحانة الادب ج ۳ ص ۲۸۹). رجوع به قسطل و قسطلة شود.[ قَ طَ ] (اِخ) احمدبن علی. رجوع به ابن حجر شود.[ قَ طَ ] (اِخ) احمدبن محمد. رجوع به احمدبن محمدبن ابی بکر در همین لغت نامه و احمدبن محمد در اعلام زرکلی و قسطلانی (احمد) در ریحانة الادب و معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۱ شود.[ قَ طَ ] (اِخ) محمدبن احمد. رجوع به محمدبن احمد در اعلام زرکلی و قسطلانی (محمدبن احمد) در ریحانة الادب شود.
کلمات همقافیه با «قسطلانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر