معنی قسطار
6 بازدید
[ قُ ] (معرب، ص، اِ) کسی که طلای فراوان نگهداری کند تا آنها را به ورقه مبدل سازد. گروهی به این نام شهرت دارند. (اللباب). صیرفی. تاجر. || میزان. (المعرب جوالیقی). || کیسه دار. (مهذب الاسماء). || کسی که متصدی کارهای ده و متولی شئون آن گردد. (المعرب جوالیقی).[ قَ ] (معرب، ص، اِ) مرد دانا و دوربین. (منتهی الارب). مرد نقاد دانای خبیر و دوربین. (ناظم الاطباء). جهبذ. (اقرب الموارد). گاهبد. گهبد. قسطار و قسطری، دو کلمهٔ رومی است به معنی جهبذ. (ثعالبی از سیوطی در المزهر). || خزانه دار، و این کلمه معرب است از لاتینی کستار. رجوع به قُسطار (معرب، ص، اِ) و قسطر و قسطری شود.[ قُ ] (اِخ) جعفربن محمدبن عبداللََّه حرانی، مکنی به ابومحمد. از محدثان است. وی از یحیی بن مصفی رهاوی روایت کند و از او ابواحمدبن عدی جرجانی روایت دارد. (اللباب).
کلمات همقافیه با «قسطار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر