معنی قسر

معنی قسر

4 بازدید
[ قَ ] (ع مص) به ستم بر کاری داشتن. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی). به قهر و کراهت به کاری واداشتن. گویند: قسره علی امر؛ اکرهه علیه. (از اقرب الموارد): قسر دایم بر طبیعت محال است. || (اِمص) ستم.
[ قَ ] (اِخ) نام بطنی است از بجیله. (منتهی الارب).
[ قَ ] (اِخ) نام مردی است. (منتهی الارب).
[ قِ سِ ] (ص) بی حاصل. نازا. عقیم. عاقر. سترون. - قسر دررفتن حیوان؛ بار نگرفتن و نزادن و حمل برنداشتن آن هنگام جفت گیری. - || و در کنایه به معنی هر کاری است که به نتیجه نرسد. - قسرکُس؛ ناسزائی است که بزنان گویند یعنی زنی که فرزند نتواند آوردن.
[ قَ ] (اِخ) نام کوه سراة است که در حدیث نبوی وارد شده است. رجوع به معجم البلدان شود.
[ قَ ] (اِخ) ابن عبقربن انماربن اراش بن عمروبن الغوث. تیره ای است از بجیلة. (اللباب). قسربن عبقربن انماربن اراش، از قحطان و جد جاهلی است، و گویند نام او مالک بوده و قسر لقب داشت. از فرزندان وی تیره های فراوانی به وجود آمد. اسماعیل بن عمار اسدی که از شاعران مخضرم امویان و عباسیان است گوید: بکت المنابر من فزارة شجوها فالیوم من قسر تضجّ و تجزع. رجوع به الجمحی ص ۲۸۹ و جمهرة الانساب ابن حزم ص ۳۶۵ و ۳۶۶ و اعلام زرکلی چ ۲ ج ۶ ص ۴۰ شود.

کلمات هم‌قافیه با «قسر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید