معنی قسا
5 بازدید
[ قَ ] (ع مص) سخت شدن. (برهان). || سخت دل شدن. (تاج المصادر بیهقی). رجوع به قساء و قساوه و قساءة شود.[ قَ ] (معرب، اِ) نام داروئی است که آن را سلیخه گویند، و آن پوست درختی است. (برهان) (ناظم الاطباء). سلیخه است. (تحفهٔ حکیم مؤمن) (فهرست مخزن الادویه). آن را به هندی کهیلا نامند، و به معنی دارچینی نیز آمده است.[ قَ ] (اِخ) موضعی است در عالیه، و ابن احمر در اشعار خود از آن یاد کرده است. و گویند قسا دهی است در مصر و جامهٔ قسی که پیغمبر آن را نهی فرموده است منسوب بدانجاست. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «قسا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سا» برای سرودن شعر