معنی قزغندی
5 بازدید
[ قُ غُ ] (ص نسبی) نسبت است به قزغند. (اللباب). رجوع به قزغند شود.[ قُ غُ ] (اِخ) قاسم بن سهل بن محمود، مکنی به ابومحمد. از محدثان است. وی از حرث بن اسد عتکی دبوسی روایت نوشت و محمدبن بکربن احمد فقیه از او روایت نقل کرد. (اللباب فی تهذیب الانساب).
کلمات همقافیه با «قزغندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر