معنی قزداری
7 بازدید
[ قُ ] (ص نسبی) نسبت است به قزدار. (اللباب فی تهذیب الانساب). رجوع به قزدار شود.[ قُ ] (اِخ) رابعه. رجوع به رابعه شود.[ قُ ] (اِخ) سیهویه بن اسماعیل بن داودبن ابوداود واحدی، مکنی به ابوداود. از محدثانی است که در مکه مجاور گشت و از ابوالقاسم علی بن محمدبن عبداللََّه بن یحیی بن طاهر حسینی و ابوالفتح رجاءبن عبدالواحد اصفهانی و جز این دو روایت شنید، و از او ابوالفتیان عمربن ابوالحسن رواسی حافظ روایت کند. وی بسال چهارصد و شصت و اَندی و یا پس از آن وفات یافت. (اللباب فی تهذیب الانساب).
کلمات همقافیه با «قزداری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر