معنی قزانچال
11 بازدید
[ قَ ] (اِخ) دهی جزء دهستان بشاریات بخش آبیک شهرستان قزوین واقع در ۱۶ هزارگزی باختر آبیک و ۶ هزارگزی راه شوسه. موقع جغرافیایی آن جلگه و هوای آن معتدل است. سکنهٔ آن ۱۲۰ تن. آب آن از قنات و محصول آن غلات و چغندرقند. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان جاجیم بافی و جوال بافی است. راه مالرو دارد، و از کاظم آباد میتوان ماشین برد. ساکنین از طایفهٔ مافی هستند و تغییر مکان نمی کنند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱). قزانچی. [ قَ ] (اِخ) دهی از دهستان میان دربند بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان واقع در ۲۰ هزارگزی شمال باختری کرمانشاه و دوراهی کردستان به روانسر. موقع جغرافیایی آن دامنه و هوای آن سردسیری است. سکنهٔ آن ۲۲۰ تن. آب آن از چشمه و محصول آن غلات دیمی و لبنیات. شغل اهالی زراعت است. راه شوسه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
کلمات همقافیه با «قزانچال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر