معنی قزاز
5 بازدید
[ ] (اِ) زجاجی است. (فهرست مخزن الادویه).[ قَ ] (ع اِ) اژدهای بزرگ. || ماران کوتاه. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ قُ زْ زا ] (ع ص، اِ) مرد برکنار از آلایش عیب و معصیت. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج).[ قَ زْ زا ] (ع ص) ابریشم فروش. بایع قز. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). علاقه بند. (آنندراج): آنکه امروز قدش سرو سرافراز من است شاه خوبان جهان اکبر قزاز من است. سالک قزوینی (دربارهٔ معشوق خود اکبر علاقبند، از آنندراج). || نزد عامه، کسی که در پرورش کرم ابریشم بصیرت دارد. (از المنجد).[ قَ زْ زا ] (اِخ) عبدالرحمان بن ابی غالب محمدبن عبدالواحدبن حسن بن منازل شیبانی بغدادی. از محدثان است. وی از ابوالحسین بن مهتدی و ابوبکر خطیب و جز این دو روایت دارد و گروه بسیاری از او روایت کنند. از راه او تاریخ خطیب ابوبکر شهرت یافت. وی به سال ۵۳۵ هـ . ق. وفات کرد. (اللباب فی تهذیب الانساب).[ قَ زْ زا ] (اِخ) فرات بصری. از محدثان است. وی در بصره سکونت گزید و از ابوطفیل و ابوحازم سلمه و جز این دو روایت کرد و شعبه و ثوری و ابن عیینه از او روایت کنند. (اللباب فی تهذیب الانساب).
کلمات همقافیه با «قزاز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر